یــــاوه گــــو!

اگر یک فکر احمقانه را حتی پنج میلیارد نفر هم قبول داشته باشند،باز هم آن فکر احمقانه است."مارکس"

هوایی تا رسیدن به خدا ...

جمعه هجدهم اسفند 1391

یک ظهر از خواب بیدار می شوم

                    و

به خواب دنیای هر روزم میروم...

             لبخندی خواهم زد ...

از همان لبخندهایی که گونه هایم را به درد می آورد ...

مقابل آیینه می ایستم 

              چشمان ورم شده ام را می پایم ...

چشمانی ورم شده از تعجب دیدن خواب هایم ..!

جورابی را پایم میکنم و آماده ی قدم زدن می شوم

با گذر از هیاهوی ازدحام ...

سرکی بر ساعت فروشی می زنم

ساعتی بر مچم میبندم ...

             با عقربه هایی طلایــــی

جیبم ازم چند دانه سیگار می خواهد ...

تت با دودی تلخ قلبم را شیرین کنم ...

      


    خانه ام...

 روی تختخواب صدادارم خواهم نشست ...

در خواب افکارم راه میروم ...

به سرابی می اندیشم که هیچگاه رویایم را خیس نکرد

 سرابی که هیچگاه آب نشد ...

منتظر لحظه ای می مانم ...

     لحظه ای که آن عقربه های طلایی بایستند ...

لحظه ای که سیگار روشنم را آب سرابم خاموش کند ...


به خوابی میروم ...

       خوابی را خواهم دید ....

            خوابی که دیگر ورمی را به چشمانم هدیه نمی دهد

      جان مرده ام تن زنده ام را رها میکند ...

تن بی جانم را خاک کنید

   وسط همان دشتی که هر شب به رویاهایم سرک میکشید

چند سانتی متر بیشتر چالم نکنید ..!

می خواهم گلی رو خاک چشمانم بِــروید

از پنجره ی نگاه آن گل آسمان را بنگرم ...

فاصله ام را با خدا کم کنم ...

   شاید رایحه ام بر دماغ خدا بوسه ای زند ....

 

                                                              "پویـا"


سجاد
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 05:43 ق.ظ
اسمم سجاد نیست اما تو به اسم سجاد میشناسی ام

سلام
قبل آغاز کلام بگویم که روح عاصی مرا لحن دل انگیز و مملو از ناله ی موسیقی متن این کتیبه ی مجازی اندکی نوازش کرد و این یعنی من مسئولم در برابر خودم و روحم که به تو که برگزیده ایی این کلام خاموش در اوهام موسیقی را ، بگویم سپاس

سفر از خواب به خواب...
برمیخزم از شفق و عمود بسوی افق پرسه میزنم سرگردانی های روح خسته ام را با دو عصای فرسوده که در قاموس کلمات پایشان میخوانند
سفر از خواب به خواب در انتظار خواب...

شکوه کلمات در عشقی است که آنها به هم میورزند
جنس دیوار آن کاخ که شاهزاده را در قلب خویش محبوس کرده از جنس همان خشتی است که دیوار زندان را با آن بنا نهاده اند
شعر تو همان جورچینی است که کلمات تکه های آنرا تشکیل میدهند
اگر ندانی کدام کلمه را در کجا به کار بگیری خبری از اعجاز در شعرت نخواهد بود
آغاز بد و ناموزون بودن و چینش نامناسب کلمات در کنار هم شعرت را عاری از احساس کرده است
دنیای کلمات اگر محدود است قدرت خلاقه ی ذهن تو نامحدود است
بیش از آنکه تقلید کنی سرودن را ابداع کن
بگذار کلمات دیوانه وار به خروش آیند
احساس اگر نجوشد شعر روح نخواهد داشت
زیبایی نهفته در مفهوم شعر تو جانی نصف و نیمه بخشیده شعرت را
همگون بودن باطن و ظاهر شعرت شعر تو را عطرآگین خواهد کرد
مفهوم و معنا زیبا
ظاهر نیاز به چکش کاری دارد

پاسخ پویا : انتقادت سازنده بوووووووود ...خییییییلییییییی ... مرسی دوست من
امیدوارم بار اخر نباشد که اینجا ببینمت ... ما کسی رو بلاک نمیکنیم :D
شازده کوچولو
یکشنبه هجدهم فروردین 1392 11:24 ق.ظ
زیبا و تفکر انگیز!
پاسخ پویا : مرسی شازده


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات