فال حافظ
"/> یــــاوه گــــو! - مطالب بهمن 1390
یــــاوه گــــو!

اگر یک فکر احمقانه را حتی پنج میلیارد نفر هم قبول داشته باشند،باز هم آن فکر احمقانه است."مارکس"

من می مانم ...

دوشنبه هفدهم بهمن 1390

برای ماندنم، نفس کافی نیست...

برای بردنم، مردن کافی نیست ...

برای مست کردنم، شراب کافی نیست...

برای پروازم، بال و پر کافی نیست ...

برای تسکینم، آبنبات کافی نیست ...

برای فریادم، نعره کافی نیست...

برای تنبیه م، چماق کافی نیست...

من خوده دردم ...

 برایم درمانی نیست...

برای من همه چیز کافی و ناکافیست ...

من کسی نیستم و همه کس برای خودم ...

همه کس دارم و تنهایم ...

تو هم خوده دردی ... اما درد من نی ...

بی نفس زنده ام ... با نور مرده ام...

یاد من روی سنگی است که خورد شده...

پرواز من با یادم است در گرد و غبار کوچه ها ...

فریاد من زوزه ی بادی است که می ترساند تو را ...

تنبیه من بارانی است که می شوید مرا...

تسکین من بارانی که میسازد سنگی دوباره ...

مستم می کند گردبادی از جنس عطر ...

مستم می کند...

 نوای چوبی خشک ، سیمی خشک، دمی بریده.... از ویولن...

مردن من بی یادی است ... نه بردن ...

                                                "پویا"

 


تصویر کور ...

یکشنبه نهم بهمن 1390

چشمان من ...

نخواهد دید ...

آسمانی را ... از رنگ آبی ...

    از رنگ صافی ...

         از رنگ پاکی ...

تا سرم را پایین گرفته باشم ... آسمانی را نخواهم ندید...

آری ...

  باید سرم را بالا بگیرم ... آنقدر بالا بگیرم که تا پاکی ها نفوذ  کنم...

  آنقدر بالا بگیرم تا دل اجرام را بشکافم ... به نرمی ...

آنقدر بالا بگیر تا همرنگش شوم ...

اما ...

   اما ...

     و بازهم اما.

اما  از شدت بالا گرفتن سرم... به پشت خواهم افتاد...

زمین خواهم خورد...

به فرش آیم ...

و ضربه ای سنگین مغزم را خاموش خواهد کرد ...

                  ضربه ای از خودم...         

چشمانم نخواهد دید...

نه عرش را ...

    نه فرش را ...

و دنیایی در ظلمات چشمانم فرو خواهد رفت ...

آری این یک رنگی بسیار زیباتر است ...

                                                                "پویا"


فریادی لابه لای تَرَکها . . .

یکشنبه دوم بهمن 1390

سلام به روی ماهتون، خیلی خیلی معذ رت برای اینکه یه ماه و خورده ای آپ نکردم، امتحانات بود و پس لرزه های آن . . .!!

راستش که یاوه زیاد دارم، آنقدر که ذهنمو پر کرده، آنقدر که از چشام میزنن بیرون و حلقه حلقه و غلتان غلتان به سوی ناکجا آباد سر می خورن ... . نمی دانم کدامشان را ببافم، کدامشان را فریاد بزنم ... ویا کدامشان را روی کاغذهای تیره ام قی کنم  ...!!

آنقدر فریاد های درونم زیادن که جایی برایشان ندارم، آنقدر زیادن که راه گلویم را گرفته اند و آن میفشارند ... شاید روزی فشار این فریادها مغزم را بترکونن و شقیقه ام را دو شقه کنند ...

فریاد زنی کوژ پشت که تمام زندگی اش تکه  کارتون هایی ست داخل گونی نیمه پاره اش ... .

فریاد پیر مردی که روی سجاده اشک میریزد و جرات گله مندی از خدایش را ندارد ...

فریاد مردی که توانایی خرید بوی تازه ی مهر را برای دختر بچه اش ندارد ...

فریاد تَرَک دستان پسر جوانی که همه را می خواند و هیچکس نمی شنود ...

فریاد دختری که زیر لگدهای نره باباش داد میزند من هم آدمم ... کجایی حوای همیشه زیر لگد ...

فریاد زنی که صدایش همیشه  درداخل قابلمه پارس میزند و قابلمه هایش او را چندین بار پارس میزند ...

فریاد دختر جوانی که از نداری و بی کسی، تنش را هدیه ی مردان همیشه با شرف میکند ...!!!!!

فریاد پسر بچه ی سیگاری سر چهارراهها که آینده اش فقط یک نقطه نور است از دور، که آن هم برق چشمان گرگ بیابان است ...

فریاد دخترکی فقیر که موهای ژولیده اش از زیر مقنعه، زیبایی اش را داد میزند،  اشکهایی که روی گونه های سرخ شده و داغ از سیلی، ریخته میشود تا گونه هایش را خنک کند ...

فریاد زندانیانی که در زندانی دگر حبس شده اند ...

و فریادها و یاوه های خودم که همانند نیش زنبوری می مانند که پس از نیش زدن خودم را از پا در می آوردند ...

نمی دانم از کدامین فریاد بگویم ... شاید سکوت بهتر باشد تا فریادهایم درونم را دو نیمه کند و از همه چیز رهایم کنند ...

 

 




فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات